کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 32

و گفت: از حضرت خطاب ندا می آمد که مترس که ما ترا از خلق نخواسته ایم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 29

    ویکبار می گفت: الهی ملک الموت را به من مفرست که من جان بوی ندهم که نه ازو ستده ام تا باز بدو دهم من جان از تو ستده ام و جز تو به کسی ندهم.

    #
  2. 30

    و گفت: سر به نیستی خود فرو بردم چنانکه هرگز وادید نیابم تا سر به هستی تو برآرم چنانکه به تو بیک ذره بدانم گفت: در سرم ندا آمد که ایمان چیست گفتم خداوندا آن ایمان که دادی مرا تمامست.

    #
  3. 31

    و گفت: ندا آمد که تو مایی و ما تو می گوئیم نه تو خداوندی و ما بندۀ عاجز.

    #
  4. 32

    و گفت: از حضرت خطاب ندا می آمد که مترس که ما ترا از خلق نخواسته ایم.

    انتخاب‌شده
  5. 33

    و گفت: خدای عزو جل از خلق نشان بندگی خواست و از من نشان خداوندی.

    #
  6. 34

    و گفت: چون به گرد عرش رسیدم صف ملائکه پیش باز می آمدند و مباهات می کردند که ما کروبیانیم و معصومانیم من گفتم ما هواللهیانیم ایشان همه خجل گشتند و مشایخ شاد شدند به جواب دادن من ایشان را.

    #
  7. 35

    و گفت: خداوند تعالی در فکرت به من بازگشاد که ترا از شیطان بازخریده ام و به چیزی که آنرا صفت نبود پس بدانکه او را چون داری.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 32 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.