نثر · شماره 44
و گفت: آنگاه نیز که من از شما بشده باشم و در پس کوه قاف یکی را از پسران من ملک الموت آمده باشد و جان می گیرد و باوی سخنی می کند من دست ازگور برکنم و لطف خدای بر لب و دندان او بریزم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 41
و گفت: آنکس که ازو چندان راه بود به خدا که از زمین تا آسمان و از آسمان تا به عرش و از عرش تا به قاب قوسین و از قاب قوسین تا به مقام نور نیک مرد نبود اگر خویشتن را چند پشۀ فرانماید.
# - 42
و گفت: وامی ام نیک بالای حق یعنی همگی من آنچه هست در حق محو است به حقیقت و آنچه مانده است خیال است.
# - 43
و گفت: اگر آنچه در دل من است قطرۀ بیرون آید جهان چنان شود که در عهد نوح علیه السلام.
# - 44
و گفت: آنگاه نیز که من از شما بشده باشم و در پس کوه قاف یکی را از پسران من ملک الموت آمده باشد و جان می گیرد و باوی سخنی می کند من دست ازگور برکنم و لطف خدای بر لب و دندان او بریزم.
انتخابشده - 45
و گفت: چیزی که از آن خدای در من همی کردند من نیز روی به خدای باز کردم و گفتم الهی اگر مرا چیزی دهی که از گاه آدم تا به قیامت بر لب هیچ کس از تو نگشته بود کومن بازماندۀ هیچکس نتوانم خورد.
# - 46
وگفت: هر نیکوئی که ازعهد آدم علیه السلام تا این ساعت و ازین ساعت تا به قیامت با پیری کرد تنها با پیر شما کرد و هر نیکوئی که با پیران و مریدان کرد تنها با شما کرد.
# - 47
و گفت: هر شب آرام نگیرم نماز شام تا حساب خویش با خدای بازنکنم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 44 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.