نثر · شماره 192
و گفت: الهی اگر تنی بودی و دلی بودی از نور هم ترا نشایستی فکیف تنی ودلی چنین آشفتگی ترا شاید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 189
و گفت: الهی اگر اندامم درد کند شفاتو دهی چون توم درد کنی شفا که دهد.
# - 190
و گفت: الهی مرا تو آفریدی برای خویش آفریدی از مادر برای تو زادم مرا به صید هیچ آفریده مکن.
# - 191
و گفت: از بندگان تو بعضی نماز و روزه دوست دارند و بعضی حج و غزا و بعضی علم و سجاده مرا از آن باز کن که زندگانیم و دوستیم جز از برای تونبود.
# - 192
و گفت: الهی اگر تنی بودی و دلی بودی از نور هم ترا نشایستی فکیف تنی ودلی چنین آشفتگی ترا شاید.
انتخابشده - 193
و گفت: الهی هیچ کس بود ازدوستان تو که نام تو بسزا برد تا بینایی خود بکنم و در زیر قدم او نهم و یا هستند در وقت من تاجان خود فدای او کنم و یا از پس من خواهند بود.
# - 194
و گفت: الهی مرا بدین خلق چنین نمودی که سر بدان گریبان برکرده ام که ایشان برکرده اند اگر بدیشان فرانمودی که من سر به کدام گریبان برکرده ام چه کردندی.
# - 195
وگفت: خداوند من در دنیا چندان که خواهم از تو لاف بخواهم زد فردا هرچه خواهی با من بکن.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 192 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.