نثر · شماره 247
و گفت: دل که بیمار حق بود خوش بود زیرا که شفاش جز حق هیچ نبود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 244
و گفت: خداوند را بتهمت نباید دانست و بپنداشت نباید دانست که گوئی دانیش و ندانیش خدای را چنان باید دانست که هرچه می دانیش گوئی کاشکی بهتر دانستمی.
# - 245
و گفت: بنده چنان بهتر بود که از خداوند خویش نه به زندگانی واشود نه به مرگ.
# - 246
وگفت: چون خدای تعالی را بسوی خویش راه نماید و سفر و اقامت این بنده دریگانگی او بود و سفر و اقامت او بسر بود.
# - 247
و گفت: دل که بیمار حق بود خوش بود زیرا که شفاش جز حق هیچ نبود.
انتخابشده - 248
و گفت: هرکه با خدای تعالی زندگانی کند دیدنیها همه دیده بود و شنیدنیها همه شنیده و کردنیها کرده و دانستنی دانسته.
# - 249
و گفت: بباری آسمان و زمین طاعت با انکار جوانمردان هیچ وزن نیارد.
# - 250
و گفت: درین واجار بازاریست که آنرا بازار جوانمردان گویند ونیز بازار حق خوانند از آن راه حق شما آنرا دیده اید گفتند نه گفت: در آن بازار صورتها بودنیکو چون روندگان آنجا رسند آنجا بمانند و آن صورت کرامت بود و طاعت بسیار و دنیا و آخرت آنجا بمانند و به خدا نرسند بنده چنین نیکوتر که خلق را بگذارد و با خدا به خلوت در شود و سر بسجده نهد و به دریای لطف گذر کند و بیگانگی حق رسد و از خویشتن برهد همه بروی می راند و او خود در میان نه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 247 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.