کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 315

و گفت: درویش آن بود که در دلش اندیشه نبود می گوید و گفتارش نبود می بیند و می شنود و دیدار و شنوائیش نبود می خورد ومزه طعامش نبود حرکت و سکون و شادی و اندوهش نبود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 312

    وگفت: خدای تعالی بر دل اولیای خویش از نور بنائی کند و بر سر آن بنا بنائی دیگر و همچنین بر سر این یکی دیگر تا به جایگاهی که همگی او خدا بود.

    #
  2. 313

    و گفت: خداوند از هستی خود چیزی درین مردان پدید کرده است اگر کسی گوید این حلول بود گویم این نورالله می خواهند خلق الخلق فی ظلمته ثم عرش علیهم من نوره.

    #
  3. 314

    و گفت: خداوند بنده را بخود راه بازگشاید چون خواهد که برود در یگانگی او رود و چون بنشیند دریگانگی او نشیند پس هر که سوخته بود به آتش یا غرقه بود به دریا با او نشیند.

    #
  4. 315

    و گفت: درویش آن بود که در دلش اندیشه نبود می گوید و گفتارش نبود می بیند و می شنود و دیدار و شنوائیش نبود می خورد ومزه طعامش نبود حرکت و سکون و شادی و اندوهش نبود.

    انتخاب‌شده
  5. 316

    و گفت: این خلق بامداد و شبانگاه درآیند می گویند می جوییم ولیکن جوینده آنست که او راجوید.

    #
  6. 317

    و گفت: مهری بر زبان برنه تا نگویی جز از آن خدا و مهری بر دل نه تا نیندیشی جز از خدا و همچنین مهری بر معامله و لب دندان نه تا نورزی کار جز باخلاص و نخوری جز حلال.

    #
  7. 318

    و گفت: چون دانشمندان گویند من تو نیمن باشی و چون نیمن تو چهار یک باش.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 315 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.