نثر · شماره 317
و گفت: مهری بر زبان برنه تا نگویی جز از آن خدا و مهری بر دل نه تا نیندیشی جز از خدا و همچنین مهری بر معامله و لب دندان نه تا نورزی کار جز باخلاص و نخوری جز حلال.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 314
و گفت: خداوند بنده را بخود راه بازگشاید چون خواهد که برود در یگانگی او رود و چون بنشیند دریگانگی او نشیند پس هر که سوخته بود به آتش یا غرقه بود به دریا با او نشیند.
# - 315
و گفت: درویش آن بود که در دلش اندیشه نبود می گوید و گفتارش نبود می بیند و می شنود و دیدار و شنوائیش نبود می خورد ومزه طعامش نبود حرکت و سکون و شادی و اندوهش نبود.
# - 316
و گفت: این خلق بامداد و شبانگاه درآیند می گویند می جوییم ولیکن جوینده آنست که او راجوید.
# - 317
و گفت: مهری بر زبان برنه تا نگویی جز از آن خدا و مهری بر دل نه تا نیندیشی جز از خدا و همچنین مهری بر معامله و لب دندان نه تا نورزی کار جز باخلاص و نخوری جز حلال.
انتخابشده - 318
و گفت: چون دانشمندان گویند من تو نیمن باشی و چون نیمن تو چهار یک باش.
# - 319
و گفت: تا نباشید همه شما باشید خدا می گوید اینهمه خلق من آفریده ام ولیکن صوفی نیافریده ام یعنی معدوم آفریده نبود یک معنی آنست که صوفی از عالم امرست نه ازعالم خلق.
# - 320
و گفت: صوفی تنیست مرده ودلیست نبوده و جانیست سوخته.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 317 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.