نثر · شماره 367
و گفت: سخن مگویید تا شنوندۀ سخن خدا را نبیند و سخن مشنوید تا گویندۀ سخن خداوند را نبیند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 364
و گفت: ازین جهان بیرون نشوی تا سه حال بر خویشتن نبینی اول باید که در محبت او آب از چشم خویش بینی دیگر از هیبت او بول خویش بینی دیگر باید که در بیداری استخوانت بگدازد و باریک شود.
# - 365
وگفت: چنان یاد کنید که دیگر بار نباید کرد یعنی فراموش مکن تا یادت نباید آورد.
# - 366
وگفت: غایب تو باشی و او باشد دیگر آنست که تو نباشی همه او بود.
# - 367
و گفت: سخن مگویید تا شنوندۀ سخن خدا را نبیند و سخن مشنوید تا گویندۀ سخن خداوند را نبیند.
انتخابشده - 368
وگفت: هرکه یکبار بگوید الله زبانش بسوخت دیگر نتواند گفت: الله چون تو بینی که می گوید ثنای خداوند است بر بنده.
# - 369
و گفت: در جوانمردان اندوهی بود که بهر دو جهان درنگنجد و آن اندوه آنست که خداوند تا او را یاد کنند و بسزای او نتوانند.
# - 370
و گفت: اگر دل تو با خداوند بود و همه دنیا ترا بود زیان ندارد و اگر جامۀ دیبا داری و اگر پلاس پوشیده باشی که دل تو باخداوند نبود ترا از آن هیچ سودی نیست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 367 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.