نثر · شماره 98
و گفت: ما مبتلا شدیم به روزگاری که نیست درو آداب اسلام ونه نیز اخلاق جاهلیت ونه احکام خداوندان مروت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 95
وگفت: فراست تو روشنائی بود که اندر دلها بدرخشد و معرفتی بود مکین اندر اسرار که او را از غیب بغیب می برد تا چیزها ببیند تا از آنجا که حق تعالی بدو نماید تا از ضمیر خلق سخن همی گوید.
# - 96
و گفت: این قوم را اشارت بود پس حرکات اکنون نمانده است جز حسرات.
# - 97
و گفت: بی ادبی خویشتن را اخلاص نام کرده اند و شره را انبساط و دون همتی را جلدی همه از راه برگشتند و بر راه مذموم می روند زندگانی در مشاهدۀ ایشان ناخوشی بود و نقصان روح اگر سخن گویند بخشم گویند و اگرخطاب کنند به تکبر کنند ونفس ایشان خبر می دهد که از ضمیر ایشان و شرۀ ایشان در خوردن منادی می کند از آنچه در سر ایشان است قاتلهم الله الی یوفکون.
# - 98
و گفت: ما مبتلا شدیم به روزگاری که نیست درو آداب اسلام ونه نیز اخلاق جاهلیت ونه احکام خداوندان مروت.
انتخابشده - 99
وگفت: جوالی فراگرفتند و پر سگ بکردند و پارۀ فرشته با آن سگ در جوال کردند هر چند جهد می کنم و می کوشم با این سگان برنمی آیم تا باری در آشنایان نیفتند.
# - 100
و او را پرسیدند از ایمان گفت: چهل سال در گبر کی بباید گذاشت تا مرد با ایمان رسد گفتند ایها الشیخ معنی این چه بود گفت: آنکه تا پیغامبران علیهم السلام را چهل سال نبود ایشان را وحی نیامد نه آنگه ایشان را در آن ساعت ایمان نبود نعوذ بالله لیکن آن کمال نبود باول که بعد از نبوت ایشان را حاصل شد اما که تو صاحب نفس اماره باشی ونفس گبرست به حکم حدیث تا ازگبر کی نفس خلاص نیابی با ایمان حقیق نرسی گفتند هیچکس از مقام محمد علیه السلام بگذشت گفت: خود و کس به مقام محمد نرسیده که هر دعوی کند که کسی از مقام او بگذشت یا بگذرد زندیق بود که نهایت درجۀ اولیا بدایت درجه انبیا است.
# - 101
گفتند کدام طعام مشتهی تر گفت: لقمۀ از ذکر خداء تعالی که به دست یقین از مایدۀ معرفت برگیری در حالتی که نیکوگمان باشی بخدای.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 98 از «ذکر شیخ ابوبکر واسطی رحمهالله علیه» است.