نثر · شماره 72
و پرسیدند که چون رزق مقسومت سوال و طلب ازحق تعالی چراست گفت: تا عز و شرف مومن ظاهر شود کما قال لواعطیتک من غیر مسئله لم یظهر کمال شرفک فامرتک بالدعاء لتدعونی فاجیبک.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 69
و گفت: کرامت هر کس آنست که حق تعالی بر دست او براند از خیرات و هر آنکس که بر دست وی چیزی رود از خیرات که بر دست دیگری نرود آن کرامت ویست.
# - 70
و پرسیدند که دوست نجاست و پلیدی از دوست باز می دارد چونست که حق تعالی بندۀ مومن را به گناه آلوده می کند چه سرست درین گفت: این از جملۀ حکمت حق تعالی است که بنده گناه کند و توبه کند تا لطف و رحمت حق تعالی آشکارا شود و قدر طاعت بشناسد و چون تشنه و گرسنه شود قدر طعام و شراب بداند و چون رنجور شود قدر صحت و عافیت بداند.
# - 71
و گفت: عبارت حظ نفس است واشارت حظ روح عبارت از آن بدنست و اشارت از آن روح.
# - 72
و پرسیدند که چون رزق مقسومت سوال و طلب ازحق تعالی چراست گفت: تا عز و شرف مومن ظاهر شود کما قال لواعطیتک من غیر مسئله لم یظهر کمال شرفک فامرتک بالدعاء لتدعونی فاجیبک.
انتخابشده - 73
و گفت: لباس تقوی مرقع است از آنکه از دیدن صاحب مرقع امنی وذوقی حاصل می شود.
# - 74
نقلست که روزی شیخ می گذشت و مردم زیارت می کردند طفلکان نیز زیارت می کردند گفتند یا شیخ کودکان بی عقل ترا چگونه می شناسند زیارت می کنند گفت: از آنکه در شب این طفلکان درخواهند من به دعای خیر و صلاح ایشان استاده ام.
# - 75
و گفت: نهایت مجاهد آنست که ببخشند هر جدی که دارند هر آنکس که هیچ جدی ندارد یعنی حق تعالی وغایت آن بذل روح است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 72 از «ذکر شیخ ابو اسحق شهریار کازرونی» است.