سطر مستقل · شماره 39
یاد بهاران بر من فرود می آید بی آنکه از شخمی تازه بار برگرفته باشم و گسترش ریشه یی را در بطن خود احساس کنم؛ و ابرها با خس و خاری که در آغوشم خواهند نهاد، با اشک های عقیم خویش به تسلایم خواهند کوشید.
شاعراحمد شاملودر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 36
تو را جز زردرویی کشیدن از بی حاصلی خویش گزیر نیست؛ پس اکنون که به تقدیر فریبکار گردن نهاده ای مردانه باش!
# - 37
اما مرا که ویران توام هنوز در این مدار سرد کار به پایان نرسیده است:
# - 38
هم چون زنی عاشق که به بستر معشوق ازدست رفته ی خویش می خزد تا بوی او را دریابد، سال همه سال به مقام نخستین بازمی آیم با اشک های خاطره.
# - 39
یاد بهاران بر من فرود می آید بی آنکه از شخمی تازه بار برگرفته باشم و گسترش ریشه یی را در بطن خود احساس کنم؛ و ابرها با خس و خاری که در آغوشم خواهند نهاد، با اشک های عقیم خویش به تسلایم خواهند کوشید.
انتخابشده - 40
جان مرا اما تسلایی مقدر نیست:
# - 41
به غیاب دردناک تو سلطان شکسته ی کهکشان ها خواهم اندیشید که به افسون پلیدی از پای درآمدی؛
# - 42
و رد انگشتانت را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 39 از «پس آنگاه زمین...» است.