مصرع نخست · شماره 9
من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .راه دل خود را ، نتوانم که نپویم
شاعرفریدون مشیریقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح، رویای شرابی ست که در جام بلور است.
# - 7
آنجا که سحر ، گونه گلگون تو در خواب، از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است،
# - 8
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد، چشمم به تماشا و تمنای تو باز است!
# - 9
من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .راه دل خود را ، نتوانم که نپویم
انتخابشده - 10
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید، چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم!
# - 11
او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست.
# - 12
او یک سرآسوده به بالین ننهادست، من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «پرواز با خورشید» است.