مصرع نخست · شماره 11همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخنددشاعرسایهاثرزنده وارقالبغزلدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری#9نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند#10دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری#11همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخنددانتخابشده12دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری#13سحرم کشیده خنجر که، چرا شبت نکشته ست#14تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «زنده وار» است.سطر پیشیندل آبگینه بشکن که نماند جز غباری→سطر بعدیدگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری←