مصرع نخست · شماره 13هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفتشاعرسایهاثرانتظارقالبغزلدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.10تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست#11بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد#12ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست#13هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفتانتخابشده14این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست#15ای سایه صبر کن که برآید به کام دل#16آن آرزو که در دل امیدوار توست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 13 از «انتظار» است.سطر پیشینای دیده خون ببار که این فتنه کار توست→سطر بعدیاین شاخ خشک زنده به بوی بهار توست←