سطر مستقل · شماره 23 وینک از سینه ی دوستشاعرسایهاثرتشویشقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.20 دست ها با دشنه همدستان گشتند#21 و زمین از بدخواهی به ستوه آمد#22 ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد#23 وینک از سینه ی دوستانتخابشده24 خون فرو می ریزد !#25 دوست کاندر بر وی گریه ی انباشته را نتوانی سر داد#26چه توان گفتمش ؟#دربارهٔ این سطرسطر شماره 23 از «تشویش» است.سطر پیشینای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد→سطر بعدیخون فرو می ریزد !←