سطر مستقل · شماره 25 دوست کاندر بر وی گریه ی انباشته را نتوانی سر دادشاعرسایهاثرتشویشقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.22 ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد#23 وینک از سینه ی دوست#24 خون فرو می ریزد !#25 دوست کاندر بر وی گریه ی انباشته را نتوانی سر دادانتخابشده26چه توان گفتمش ؟#27 بیگانه ست#28 و سرایی که به چشم انداز پنجره اش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 25 از «تشویش» است.سطر پیشینخون فرو می ریزد !→سطر بعدیچه توان گفتمش ؟←