سطر مستقل · شماره 41 دل می گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه ی تار !شاعرسایهاثرآواز غمقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.38 یا چشم و ابرویی پری وار#39 باز نمی دانند#40 نقشش نمی خوانند#41 دل می گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه ی تار !انتخابشده42 هرگز نیامد بر زبانم حرف نادلخواه#43اما چه گفتم ؟ هر چه گفتم ، آه#44پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است#دربارهٔ این سطرسطر شماره 41 از «آواز غم» است.سطر پیشیننقشش نمی خوانند→سطر بعدیهرگز نیامد بر زبانم حرف نادلخواه←