نثر · شماره 25
سید احمد همینظور که باو ن گاه میکرد، دستهای خشک خودش را مثل برگ چنار بلند کرد، انگشتهایش باز شد و
شاعرصادق هدایتاثرچنگال
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 22
« ؟ کی گفت که ننمون رو اینجور کشت »
# - 23
ماه سلطان بود که رفت سر نعش او و میگفت که گیسهایش را دور گردنش پیچیده بود . نمیدونی وقتیکه »
# - 24
« _ دستهایش را انداخت بیخ گلوی ننجون
# - 25
سید احمد همینظور که باو ن گاه میکرد، دستهای خشک خودش را مثل برگ چنار بلند کرد، انگشتهایش باز شد و
انتخابشده - 26
مانند اینکه بخواهد شخص خیالی را خفه بکند دستهایش را بهم قفل کرد.
# - 27
ربابه که ملتفت او بود کمی خودش را کنار کشید و به او خیره نگاه کرد. سید احمد دوباره پرسید:
# - 28
« ؟ مگر بابام امروز نرفت مسجد شاه »
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 25 از «چنگال» است.