نثر · شماره 64
میگریست و همچنین بعکس، و شب که میشد با هم کنج اطاق تاریکشان شام میخوردند و لحاف رویشان
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 61
گرفتند رو ب ه بهودی نمیرفت . احمد روزها عصازنان به دکان پینه دوزی میرفت و ربابه تمام روز کار خانه را
# - 62
میکرد، ب ه عشق اینکه شب را با برادرش است که یگانه دلداری دهنده او بشمار میآمد . نزدیک غروب که احمد
# - 63
بخانه برمیگشت، اگر کاری به ربابه رجوع میشد ا و در انجام آن کار پیشی میگرفت . اگر ربابه گریه میکرد او نیز
# - 64
میگریست و همچنین بعکس، و شب که میشد با هم کنج اطاق تاریکشان شام میخوردند و لحاف رویشان
انتخابشده - 65
میکشیدند و مدتی با هم درددل میکردند . ربابه از کارهای روزانه اش میگفت و احمد هم از کارهای خودش .
# - 66
بخصوص صحبت آنها بیشتر در موضوع فرار بود. چون تصمیم گرفته بودند که از خانه پدرشان بگریزند.
# - 67
کسیکه فکر آنها را قوت داد، عباس ارنگه ای رفیق احمد بود که روزها در بازار با او کار میکرد . و برایش شرح
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 64 از «چنگال» است.