نثر · شماره 91
شیخی را دید ، بنظرم قولش از یادش رفته ! "
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 88
بدهکاریهایش را پرداخت . همه اینکارها در دو روز و دو شب رو براه شد . شب سوم داش آکل خسته و کوفته از
# - 89
نزدیک چهار سوی سید حاج غریب بطرف خانه اش میرفت . در راه امام قلی چلنگر باو برخورد و گفت :
# - 90
" تا حالا دو شب است که کاکا رستم چشم براه شما بود . دیشب میگفت یارو خوب ما را غال گذاشت و
# - 91
شیخی را دید ، بنظرم قولش از یادش رفته ! "
انتخابشده - 92
داش آکل دست کشید به سبیلش و گفت :
# - 93
" بی خیالش باش !"
# - 94
داش آکل خوب یادش بود که سه روز پیش در قهوه خانه دو میل کاکا رستم برایش خط و نشان کشید ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 91 از «داش آکل» است.