نثر · شماره 93
" بی خیالش باش !"
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 90
" تا حالا دو شب است که کاکا رستم چشم براه شما بود . دیشب میگفت یارو خوب ما را غال گذاشت و
# - 91
شیخی را دید ، بنظرم قولش از یادش رفته ! "
# - 92
داش آکل دست کشید به سبیلش و گفت :
# - 93
" بی خیالش باش !"
انتخابشده - 94
داش آکل خوب یادش بود که سه روز پیش در قهوه خانه دو میل کاکا رستم برایش خط و نشان کشید ،
# - 95
ولی از آنجائیکه حریفش را میشناخت و میدانست که کاکا رستم با امامقلی ساخته تا او را از رو ببرند ، اهمیتی
# - 96
بحرف او نداد ، راه خودش را پیش گرفت و رفت . در میان راه همه هوش و ح واسش متوجه مرجان بود ، هرچه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 93 از «داش آکل» است.