نثر · شماره 96
بحرف او نداد ، راه خودش را پیش گرفت و رفت . در میان راه همه هوش و ح واسش متوجه مرجان بود ، هرچه
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 93
" بی خیالش باش !"
# - 94
داش آکل خوب یادش بود که سه روز پیش در قهوه خانه دو میل کاکا رستم برایش خط و نشان کشید ،
# - 95
ولی از آنجائیکه حریفش را میشناخت و میدانست که کاکا رستم با امامقلی ساخته تا او را از رو ببرند ، اهمیتی
# - 96
بحرف او نداد ، راه خودش را پیش گرفت و رفت . در میان راه همه هوش و ح واسش متوجه مرجان بود ، هرچه
انتخابشده - 97
میخواست صورت او را از جلو چشمش دور بکند بیشتر و سخت تر در نظرش مجسم میشد .
# - 98
داش آکل مردی سی و پنجساله ، تنومند ولی بد سیما بود . هر کس دفعه اول او را میدید قیافه اش توی
# - 99
ذوق میزد ، اما اگر یک مجلس پای صحبت او می نشستند یا حکایت هائی که از دوره زندگی او ورد زبانها بود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 96 از «داش آکل» است.