نثر · شماره 97
میخواست صورت او را از جلو چشمش دور بکند بیشتر و سخت تر در نظرش مجسم میشد .
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 94
داش آکل خوب یادش بود که سه روز پیش در قهوه خانه دو میل کاکا رستم برایش خط و نشان کشید ،
# - 95
ولی از آنجائیکه حریفش را میشناخت و میدانست که کاکا رستم با امامقلی ساخته تا او را از رو ببرند ، اهمیتی
# - 96
بحرف او نداد ، راه خودش را پیش گرفت و رفت . در میان راه همه هوش و ح واسش متوجه مرجان بود ، هرچه
# - 97
میخواست صورت او را از جلو چشمش دور بکند بیشتر و سخت تر در نظرش مجسم میشد .
انتخابشده - 98
داش آکل مردی سی و پنجساله ، تنومند ولی بد سیما بود . هر کس دفعه اول او را میدید قیافه اش توی
# - 99
ذوق میزد ، اما اگر یک مجلس پای صحبت او می نشستند یا حکایت هائی که از دوره زندگی او ورد زبانها بود
# - 100
میشنیدند، آدم را شیفته او میکرد ، هرگاه زخمهای چپ اندر راست قمه که ب ه صورت او خورده بود ندیده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 97 از «داش آکل» است.