نثر · شماره 146
همانوقت بود که داش آکل حقیقی ، داش آکل طبی عی با تمام احساسات و هوا و هوس ، بدون رودر بایستی از تو
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 143
ولی نصف شب، آنوقتی که شهر شیراز با کوچه های پر پیچ و خم ، باغها ی دلگشا و شراب های ارغوانیش
# - 144
بخواب میرفت ، آن وقتیکه ستاره ها آرام و مرموز بالای آسمان قیر گون ب ه هم چشمک میزدند . آن وقتیکه
# - 145
مرجان با گونه های گلگونش در رختخواب آهسته نفس میکشید و گذارش روزانه از جلوی چشمش میگذشت ،
# - 146
همانوقت بود که داش آکل حقیقی ، داش آکل طبی عی با تمام احساسات و هوا و هوس ، بدون رودر بایستی از تو
انتخابشده - 147
قشری که آداب و رسوم جامعه بدور او بسته بود ، از توی افکاری که از بچگی باو تلقین شده بود، بیرون میآمد
# - 148
و آزادانه مرجان را تنگ در آغوش می کشید ، تپش آهسته قلب ، لبهای آتشی و تن نرمش را حس میکرد و از
# - 149
روی گونه هایش بوسه میزد . ولی هنگامیکه از خواب می پرید ، بخودش دشنام میداد ، به زندگی نفرین میفرستاد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 146 از «داش آکل» است.