نثر · شماره 163
نشسته بودند و خوانچه های شیرینی و میوه جلو آنها چیده شده بود ، داش آکل با همان سر و وضع داشی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 160
بخانه شخصی خودشان برد و اطاق بزرگ ارسی دار را برای پذیرائی مهمانها ی مردانه معین کرد ، همه کله گنده
# - 161
ها ، تاجرها و بزرگان شهر شیراز درین جشن دعوت داشتند.
# - 162
ساعت پنج بعد از ظهر آنروز ، وقتیکه مهمانها گوش تا گوش دور اطاق روی قالیها و قالیچه های گرانبها
# - 163
نشسته بودند و خوانچه های شیرینی و میوه جلو آنها چیده شده بود ، داش آکل با همان سر و وضع داشی
انتخابشده - 164
قدیمش، با موهای پاشنه نخواب شانه کرده ، ار خلق راه راه ، شب بند قداره ، شال جوزه گره، شلوار دبیت
# - 165
مشکی، ملکی کار آباده و کلاه طاسوله نو نوار وارد شد . سه نفر هم با دفتر و دستک دنبال او وارد شدند . همه
# - 166
مهمانها بسر تا پای او خیره شدند . داش آکل با قدمهای بلند جلو امام جمعه رفت ، ایستاد و گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 163 از «داش آکل» است.