نثر · شماره 172
سرش را زیر انداخت و با چشم های اشک آلود از در بیرون رفت . در کوچه نفس راحتی کشید، حس کرد که آزاد
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 169
نفری که دنبال او بودند . ) تا بامروز هم هرچه خرج شده با مخارج امشب همه را از جیب خود داده ام . حالا دیگر
# - 170
ما به سی خودمان آنها هم به سی خودشان !"
# - 171
تا اینجا که رسید بغض بیخ گلویش را گرفت . سپس بدون اینکه دیگر چیزی بیفزاید یا منتظر جواب بشود ،
# - 172
سرش را زیر انداخت و با چشم های اشک آلود از در بیرون رفت . در کوچه نفس راحتی کشید، حس کرد که آزاد
انتخابشده - 173
شده و بار مسئولیت از روی دوشش برداشته شده ، ولی دل او شکسته و مجروح بود . گامهای بلند و لاابالی بر
# - 174
میداشت، همینطور که میگذشت خانه ملا اسحق عرق کش جهود را شناخت، بی درنگ از پله های نم کشیده آجری
# - 175
آن داخل حیاط کهنه و دود زده ای شد که دور تا دورش اطاقهای کوچک کثیف با پنجره های سوراخ سوراخ مثل
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 172 از «داش آکل» است.