نثر · شماره 180
ملا اسحق سرش را تکان داد، از پلکان زیر زمین پائین رفت و پس از چند دقیقه با یک بتری بالا آمد . داش
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 177
پراکنده بود . ملا اسحق لاغر با شبکلاه چرک و ریش بزی و چشمهای طماع جلو آمد ، خنده ساختگی کرد .
# - 178
داش آکل بحالت پکر گفت :
# - 179
" جون جفت سبیلهایت یک بتر خوبش را بده گلویمان را تازه بکنیم. "
# - 180
ملا اسحق سرش را تکان داد، از پلکان زیر زمین پائین رفت و پس از چند دقیقه با یک بتری بالا آمد . داش
انتخابشده - 181
آکل بتری را از دست او گرفت ، گردن آنرا بجرز دیوار زد سرش پرید ، آنوقت تا نصف آن را سر کشید ، اشک
# - 182
در چشمهایش جمع شد ، جلو سرفه اش را گرفت و با پشت دست دهن خود را پاک کرد پسر ملا اسحق که بچه
# - 183
زردنبوی کثیفی بود ، با شکم بالا آمده و دهان باز و مفی که روی لب ش آویزان بود ، بداش آکل نگاه می کرد ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 180 از «داش آکل» است.