نثر · شماره 206
ودماغ داشت آنجا را قرق میکرد و هیچکس جرات نمیکرد جلو بیاید . بدون اراده رفت روی سکوی سنگی جلو در
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 203
این شعر را با لحن نا امیدی و غم و غصه خوان د، اما مثل اینکه حوصله اش سر رفت ، یا فکرش جای دیگر
# - 204
بود خاموش شد .
# - 205
هوا تاریک شده بود که داش آکل دم محله سردزک رسید . اینجا همان میدانگاهی بود که پیشتر وقتی دل
# - 206
ودماغ داشت آنجا را قرق میکرد و هیچکس جرات نمیکرد جلو بیاید . بدون اراده رفت روی سکوی سنگی جلو در
انتخابشده - 207
خانه ای نشست ، چپقش را در آورد چاق کرد ، آهسته میکشید . بنظرش آمد که اینجا نسبت به پیش خراب تر
# - 208
شده، مردم ب ه چشم او عوض شده بودند ، همانطوریکه خود او شکسته و عوض شده بود چشمش سیاهی
# - 209
میرفت، سرش درد میکرد ، ناگهان سایه تاریکی نمایان شد که از دور بسوی او میآمد و همینکه نزدیک شد گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 206 از «داش آکل» است.