نثر · شماره 232
تماشاچیان جلو دویدند و داش آکل را ب ه دشواری از زمین بلند کردند ، چکه های خون از پهلویش بزمین
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 229
تمام شده بود . اما در همینوقت چشمش ب ه قمه داش آکل افتاد که در دسترس او واقع شده بود ، با همه زور و
# - 230
توانائی خودش آنرا از زمین بیرون کشید و به پهلوی داش آکل فرو برد. چنان فرو کرد که دستهای هر دوشان از
# - 231
کار افتاد.
# - 232
تماشاچیان جلو دویدند و داش آکل را ب ه دشواری از زمین بلند کردند ، چکه های خون از پهلویش بزمین
انتخابشده - 233
میریخت . دستش را روی زخم گذاشت ، چند قدم خودش را کنار دیوار کشانید ، دوباره ب ه زمین خورد بعد او را
# - 234
برداشته روی دست بخانه اش بردند.
# - 235
فردا صبح همینکه خبر زخم خوردن داش آکل بخانه حاجی صمد رسید ، ولی خان پسر بزرگش به
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 232 از «داش آکل» است.