نثر · شماره 238
با صدای نیم گرفته لرزان گفت :
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 235
فردا صبح همینکه خبر زخم خوردن داش آکل بخانه حاجی صمد رسید ، ولی خان پسر بزرگش به
# - 236
احوالپرسی او رفت . سر بالین داش آکل که رسید دید او با رنگ پریده در رختخواب افتاده، کف خونین از دهنش
# - 237
بیرون آمده و چشمانش تار شده ، ب ه دشواری نفس م ی کشید . داش آکل مثل اینکه در حالت اغما او را شناخت ،
# - 238
با صدای نیم گرفته لرزان گفت :
انتخابشده - 239
" در دنیا _ همین طوطی _ داشتم _ جان شما _ جان طوطی _ او را بسپرید _ به _ "
# - 240
دوباره خاموش شد، ولی خان دستمال ابریشمی را در آورد ، اشک چشمش را پاک کرد . داش آکل از ح ال
# - 241
رفت و یکساعت بعد مرد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 238 از «داش آکل» است.