نثر · شماره 2
داود زیر لب با خودش میگفت و عصای کوتاه زرد رنگی که در «... برای من پر از درد و زجر است . هرگز، هرگز
شاعرصادق هدایتاثرداود گوژ پشت
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
نه ، نه ، هرگز من دنبال اینکار نخواهم رفت . باید بکلی چشم پوشید . برای دیگران خوش میآورد در صورتیکه »
# - 2
داود زیر لب با خودش میگفت و عصای کوتاه زرد رنگی که در «... برای من پر از درد و زجر است . هرگز، هرگز
انتخابشده - 3
دست داشت ب ه زمین میزد و ب ه دشواری راه میرفت مانند اینکه تعادل خودش را بزحمت نگهمیداشت . صورت
# - 4
بزرگ او روی قفسه سینه بر آمده اش میان شانه های لاغر او فرو رفته بود، از جلو یک حالت خشک ، سخت و
# - 5
زننده داشت : لبهای نازک بهم کشیده ، ابروهای کمانی باریک .، مژه های پائین افتاده ، رنگ زرد، گونه های بر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «داود گوژ پشت» است.