نثر · شماره 11
خاموشی سر بسوی آسمان کشیده بودند.
شاعرصادق هدایتاثرداود گوژ پشت
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
بسختی بزمین میزد بیشتر او را مضحک کرده بود.
# - 9
او از سرپیچ خیابان پهلوی انداخته بود در خیابان بیرون شهر و بسوی دروازه دولت میرفت نزدیک غروب بود،
# - 10
هوا کمی گرم بود . دست چپ جلو روشنائی محو این پایان غروب ، دیوارهای کاه گلی و جرزهای آجری در
# - 11
خاموشی سر بسوی آسمان کشیده بودند.
انتخابشده - 12
دست راست خندق را که تازه پر کرده بودند در کنار آن فاصله بفاصله خانه های نیمه کاره آجری دیده میشد .
# - 13
اینجا نسبتا خلوت و گاهی اتومبیل یا در شکه ای میگذشت که با و جود آب پاشی کمی گرد و غبار ب ه هوا بلند
# - 14
میکرد، دو طرف خیابان کنار جوی آب درختهای تازه و نوچه کاشته بودند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «داود گوژ پشت» است.