نثر · شماره 36
او را مسخره کرده بودند. اتفاقا یکی از آنها زیبنده در همین نزدیکی در فیشر آباد منزل داشت ، چندین بار یکدیگر
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 33
ها و سختیها نتوانست کارش را به انجام برساند.
# - 34
اکنون تهی دست مانده ب ود، همه از او گریزان بودند رفقا عارشان می آمد با او راه بروند ، زنها باو میگفتند : ‹‹
# - 35
قوزی را ببین ! ›› این بیشتر او را از جا در میکرد . چند سال پیش دوبار خواستگاری کرده بود هر دو دفعه زنها
# - 36
او را مسخره کرده بودند. اتفاقا یکی از آنها زیبنده در همین نزدیکی در فیشر آباد منزل داشت ، چندین بار یکدیگر
انتخابشده - 37
را دیده بودند با او حرف هم زده بود . عصرها که از مدرسه بر میگشت میآمد اینجا تا او را ببیند، فقط به یادش
# - 38
می آمد که کنار لب او یک خال داشت . بعد هم که خاله اش را به خواستگاری او فرستاد همان دختر او را مسخره
# - 39
کرده و گفته بود: ‹‹ مگر آدم قحط است که من زن قوزی بشوم ؟ ›› هر چه پدر و مادرش او را زده بودند قبول
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 36 از «داود گوژ پشت» است.