نثر · شماره 48
سگ سفیدی با موهای بلند از صدای عصای او که ب ه سنگ خورد سرش را بلند کرد و به او نگاه کرد مثل چیزیکه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 45
میگردانید، زیر چشمی نگاه تحقیر آمیز میکرد رد میشد . در راه همه حواس او متوجه دیگران بود همه عضلات
# - 46
صورت او کشیده میشد میخواست عقیده دیگران را درباره خودش بداند.
# - 47
از کنار جوی آهسته میگذشت و گاهی با ته عصایش روی آب را میشکافت ، افکار او شوریده و پریشان بود . دید
# - 48
سگ سفیدی با موهای بلند از صدای عصای او که ب ه سنگ خورد سرش را بلند کرد و به او نگاه کرد مثل چیزیکه
انتخابشده - 49
ناخوش یا در شرف مرگ بود، نتوانست از جایش تکان بخورد و دوباره سرش افتاد به زمین او به زحمت خم شد
# - 50
در روشنائی مهتاب نگاه آنها بهم تلاقی کرد یک فکرهای غریبی برایش پیدا شد، حس کرد که این نخستین نگاه
# - 51
ساده و راست بود که او دیده ، که هر دو آنها بدبخت و مانند یک چیز نخاله ، وازده و بیخ ود از جامعه آدمها
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 48 از «داود گوژ پشت» است.