نثر · شماره 50
«. جواز لازم نیس من صد مرتبه بی جواز کرج رفته ام . جواز نمیخواد . حالا فرداشب حریکت میکنی »
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 47
راسی میگی؟ برای نوروز میری کرج؟ خودت تنها هسی؟ چطوره، منم اونو ور میدارم میام . راسش نمیدونسم »
# - 48
«؟ چه کار بکنم . ونگهی خرجش کمتر میشه. بعلاوه تو مسافرت به اخلاق همدیگه بهتر آشنا میشیم
# - 49
«. مانعی نداره ولیکن جواز »
# - 50
«. جواز لازم نیس من صد مرتبه بی جواز کرج رفته ام . جواز نمیخواد . حالا فرداشب حریکت میکنی »
انتخابشده - 51
«. صبح ساعت ۹ دم دروازه قزوین هستم، از اونجا راه میافتیم »
# - 52
«. منم میام _ درست سر ساعت ۹ با هم میریم . پس من میرم بضعیفه خبر بدم که خودش رو آماده بکنه »
# - 53
من از این اظهار صمیمیت ناگهانی و دروغ و دونگهائی ک ه برا یم نقل کرد تعجب کردم . بالاخره از هم جدا شدیم و
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 50 از «دون ژوان کرج» است.