نثر · شماره 91
سرت رو »: حسن مثل اینکه تصمیم فوری گرفت، رفت کنار خانم که چیزی بگوید . ولی خانم باو تشر زد و گفت
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 88
بعد هم مثل این که سالهاست خانم را میشناسد ، با او گرم «. امشب هم میمونم »: راه، دن ژوان آهسته بمن گفت
# - 89
صحبت شد ! از همه چیز و از همه جا اطلاع داشت . و حکایتهای جعلی هم برای خانم نقل میکرد، بطوری که
# - 90
فرصت نمیداد که ما دو نفر هم اظهار حیاتی بکنیم!
# - 91
سرت رو »: حسن مثل اینکه تصمیم فوری گرفت، رفت کنار خانم که چیزی بگوید . ولی خانم باو تشر زد و گفت
انتخابشده - 92
حسن هراسان خودش را کنار کشید . دن ژوان پالتوی خودش را درآورد « ؟ بالا بگیر ، این لک روی لباست چیه
# - 93
روی دوش خانم انداخت . من نزدیک بآنها شدم . دن ژوان ، رودخانه گل آلود کنار جاده و درختهائی که از دور
# - 94
چقدر خوبه آدم بیاد اینجور جاها زندگی بکنه ! این »: مثل چوب جارو از زمین در آم ده بود ، نشان میداد و میگفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 91 از «دون ژوان کرج» است.