نثر · شماره 121
از کیف بغلش عکس دختر غمناکی را در آورد . می بوسید و بسر و رویش میمالید و در «..! گمون میکنی
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 118
جون ما راسش رو بگو ، عاشق »: میخورد و به شوخی باو گوشه وکنایه میزد که خالی از بغض نبود ، میگفت
# - 119
«. معشوقه ما شدی؟ بگو دیگه ، ما طلاقش میدیم
# - 120
به ! من خودم نومزد دارم، تو »: دن ژوان یک صفحه ویلون احساساتی گذاشت، آمد روی تختخواب نشست و گفت
# - 121
از کیف بغلش عکس دختر غمناکی را در آورد . می بوسید و بسر و رویش میمالید و در «..! گمون میکنی
انتخابشده - 122
چشمهایش اشک حلقه زد، مثل اینکه گریه توی آستینش بود.
# - 123
احساس رحم خانم بجوش آمد، بلند شد و رفت پیش دن ژوان نشست . حسن برای اینکه از رقص دن ژوان با
# - 124
خانمش جلوگیری بکند از پیشخدمت ورق بازی خواست و دن ژوان را دعوت به بازی بلوت کرد . آنها مشغول
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 121 از «دون ژوان کرج» است.