نثر · شماره 149
همین الآن باید برم شهر، هرچی میخوای میدم . » : و رفت بالای سر شوفر خواب آلود او را بیدار کرد و گفت
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 146
ولی جواب من، اثر بدی کرد، مثل چیزی که حسن آتشی شد ، به عجله رفت در اطاق خودش، از توی کیف خانم
# - 147
پول برداشت ، به پیشخدمت مهمانخانه دستور داد که یک اتوموبیل در بست برای شهر حاضر بکند، چون خیال
# - 148
داشت فی الفور حرکت بکند . اتفاقا در حیاط مهمانخانه یک اتومبیل ایستاده بود . دیوانه وار دور خود را نگاه کرد
# - 149
همین الآن باید برم شهر، هرچی میخوای میدم . » : و رفت بالای سر شوفر خواب آلود او را بیدار کرد و گفت
انتخابشده - 150
«! زود باش
# - 151
حسن یخه پالتوش را بالا کشید . رفت توی اتومبیل فرد نشست . شوفر چشمهایش را میمالید و بطرف اتومبیل
# - 152
«. بیخود میگه ، مست کرده برو بخواب »: میرفت . من بشوفر گفتم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 149 از «دون ژوان کرج» است.