نثر · شماره 157
«! بگذاری ؟ خاک تو سرت بکنن
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 154
«! خاک تو سرت ! تو اصلا آدم نیسی ، مرده شور ریخت حمالت رو ببرن »: اتومبیل رو کرد به حسن و گفت
# - 155
«. از اولم من براش احساس ترحم داشتم نه عشق ، این لایق زنی مثه زن برادرم بود » .« رویش را بمن کرد »
# - 156
پاشو ، پاشو بیا اینجا تو اطاق ، باید حرفمو با تو تموم بکنم . میخوایی منو اینجا سر صحرا » دوباره به حسن
# - 157
«! بگذاری ؟ خاک تو سرت بکنن
انتخابشده - 158
حسن به حال شوریده بلند شد ، رفت در اطاقش ، روی تخت خواب افتاد ، دستها را جلو صورتش گرفت . هق و
# - 159
نه ، نه زندگی من بیخود شده ... من میرم شهر ... من زندگیم تموم شده ... منو »: هق گریه می کرد و میگفت
# - 160
دیوونه کردی ...باید برم ، دیگه بسه !... تا حالا گمون میکردم زندگی من مال خودم نبوده ، مال تو هم هس . نه ...
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 157 از «دون ژوان کرج» است.