نثر · شماره 61
عزراییل افتاده؛ چه جیغ و دادی سرداده بود! هیچ کس جرئت نداشت جلو بره یا میانجی گری
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 58
می زنند! اون شب کنج راهرو کافه، اون سرباز آمریکایی که سیاه مست بود و از صورت
# - 59
پرخونش عرق می چکید، سر اون زنی رو که لباس سورمه ای تنش بود چ هجور به دیوار می زد!
# - 60
من جلو چشمم سیاهی رفت. نتونستم خودم را نگه دارم. زنیکه مثل این که تو چنگول
# - 61
عزراییل افتاده؛ چه جیغ و دادی سرداده بود! هیچ کس جرئت نداشت جلو بره یا میانجی گری
انتخابشده - 62
بکنه، حتی آژان جلو در با خون سردی تماشا م یکرد. من رفتم که زنیکه را خلاص کنم،
# - 63
نمی دونم چی تو سرم زدند. برق از چشمم پرید. وقتی که چشمم را واز کردم، تو کلانتری
# - 64
خوابیده بودم. جای لگدی که تو آبگاهم زدند هنوز درد می کنه. سه ماه توی زندان خوابیدم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 61 از «فردا» است.