نثر · شماره 70
رخت خوابم گرم تر شده، اما چرا خوابم نمی ره؟ شب عروسی رستم خانی که قهوه خوردم،
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 67
این چیه که به شانه ام فرومی ره؟ هان مشت برنجی است. چرا امشب در تمام راه،
# - 68
این مشت را تو دستم فشار می دادم؟ مثل این که کسی منو دنبال کرده. خیال می کردم با
# - 69
کسی دست وپنجه نرم می کنم. حالا چرا گذاشتمش زیر متکا؟ کیه که بیا منو لخت بکنه؟
# - 70
رخت خوابم گرم تر شده، اما چرا خوابم نمی ره؟ شب عروسی رستم خانی که قهوه خوردم،
انتخابشده - 71
خواب از سرم پرید. اما امشب مثل همیشه دوتا پیاله چایی خوردم. بی خود راهم را دور کردم
# - 72
لعنت که همیشه یک لادولا حساب می کنه. « حق دوست » رفتم گلبندک. بر پدر این کبابی
# - 73
به هوای این رفتم که پاتوق بچه هاست، شاید اگر یکی دوتا گیلاس عرق خورده بودم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 70 از «فردا» است.