نثر · شماره 85
می دونند که صفحه م یگذاره. هرچه پاپی من شد نتونست که ازم حرف دربیاره. من عادت
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 82
قیافش را جدی کرده. اما صداش گیرنده است. آخر هر کلمه را چه می کشه! همین که یک
# - 83
استکان عرق خورد، دیگه نمی تونه جلو چانه اش را بگیره! هرچی به دهنش بیاد م یگه. مثلا
# - 84
به من چه که زن داییش بچه انداخته؟ اما کسی هم حرف هاش رو باور نمی کنه- همه
# - 85
می دونند که صفحه م یگذاره. هرچه پاپی من شد نتونست که ازم حرف دربیاره. من عادت
انتخابشده - 86
مسیبی رگ به رگ می شه، به دماغش « بچه ها »: به درددل ندارم. وقتی که برمی گرده میگه
# - 87
برمی خوره. اونم چه دماغی! با اون دماغ می تونه جای پنج نفر هوای اتاق را خراب بکنه. اما
# - 88
همیشه لب هاش وازه و با دهن نفس م یکشه. از یوسف اشتهاردی خوشم نمی یاد: بچه ناتو
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 85 از «فردا» است.