نثر · شماره 195
روبرگردان نبود، اما دل هم به کار نمی داد- انگاری برای سرگرمی خودش کار می کرد.
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 192
زاغی که از لای دندانش سوت م یزد، خستگی از تن آدم در م یرفت. من یاد سینما
# - 193
می افتادم. حیف که زاغی نیست تا ببینه که حالا اتاق مان بزرگ و آبرومند شده! شاید اگر
# - 194
آن وقت این اتاق را داشتیم پهلوی ما می ماند و بی خود اصفهان نمی رفت. نه، از کار
# - 195
روبرگردان نبود، اما دل هم به کار نمی داد- انگاری برای سرگرمی خودش کار می کرد.
انتخابشده - 196
همیشه سربه زیر و راضی بود، از کسی شکایت نداشت. آدم خون گرم سرزنده ای بود.
# - 197
چه جوری از لای دندانش سوت م یزد، از این آهنگ هایی بود که تو سینما می زنند. همیشه یا
# - 198
می رفت سینما و یا سرش تو کتاب بود. خسته هم نمی شد. من فقط فیلم های جانت ماکدونالد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 195 از «فردا» است.