نثر · شماره 215
شاخت را از »: کارگرها کشته شد؟ اون روز سر ناهار با عباس حر فشان شد. زاغی می گفت
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 212
خدایی شد که کسی برای زاغی خبرچینی نکرد- خوب، هردوشان رفیق ما بودند.
# - 213
زاغی اصلا آدم هو سباز دم دمی بود. کار زود زیر دلش را م یزد. اون جا اصفهان باز
# - 214
رفت تو چاپخانه؟ اما به حزب و این جور چیزها گوشش بدهکار نبود. چه طور تو اعتصاب
# - 215
شاخت را از »: کارگرها کشته شد؟ اون روز سر ناهار با عباس حر فشان شد. زاغی می گفت
انتخابشده - 216
همین »: عباس جواب داد .« ما بکش، من نم یخواهم شکار بشم- یک شیکم که بیش تر ندارم
# - 217
حرف هاست که کار ما را عقب انداخته. تا ما با هم متحد نباشیم حال و روزمان همین است.
# - 218
راه راست یکی است، هزارتا که نمی شه. پس کارگرهای همه جای دنیا از من و تو
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 215 از «فردا» است.