نثر · شماره 20
پیچ پیچ کله خودم را در آورده بیندازم دور ، بیندازم جلو سگ .
شاعرصادق هدایتاثرزنده بگور
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 17
در رختخو ابم میغلتم ، یادداشتهای خاطره ام را بهم میزنم ، اندیشه های پریشان و دیوانه مغزم را فشار
# - 18
میدهد ، پشت سرم درد میگیرد ، تیر میکشد ، شقیقه هایم داغ شده ، بخودم می پیچم . لحاف را جلو چشمم نگه
# - 19
میدارم ، فکر میکنم ، خسته شدم ، خوب بود میتوانستم کاسه سرخودم را باز ب کنم و همه این توده نرم خاکستری
# - 20
پیچ پیچ کله خودم را در آورده بیندازم دور ، بیندازم جلو سگ .
انتخابشده - 21
هیچکس نمیتواند پی ببرد . هیچکس باور نخواهد کرد ، به کسیکه دستش از همه جا کوتاه بشود میگویند:
# - 22
برو سرت را بگذار بمیر . اما وقتیکه مرگ هم آدم را نمیخواهد ، وقتیکه مرگ هم پشتش را به آدم میکند ، مرگی
# - 23
که نمیآید و نمیخواهد بیاید _!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 20 از «زنده بگور» است.