نثر · شماره 91
هائی که پرده نقاشی گذاشته بودند میا یستادم ، مدتی خیره نگاه میکردم افسوس می خوردم که چرا نقاش نشدم ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 88
اتومبیل ، همهمه و جنجال تک و تنها بودم . مابین چندین میلیون آدم مثل این بود که در قایق شکسته ای نشسته
# - 89
ام و در میان دریا گم شده ام . حس میکردم که مر ا با افتضاح از جامعه آدمها ، بیرون کرده اند . میدیدم که برای
# - 90
زندگی درست نشده بودم ، با خود دلیل و برهان میآوردم و گامهای یکنواخت بر میداشتم ، پشت شیشه مغازه
# - 91
هائی که پرده نقاشی گذاشته بودند میا یستادم ، مدتی خیره نگاه میکردم افسوس می خوردم که چرا نقاش نشدم ،
انتخابشده - 92
تنها کاری بود که دوست د اشتم و خوشم میآمد . با خودم فکر میکردم میدیدم ، تنها میتوانستم در نقاشی یک
# - 93
دلداری کوچکی برای خودم پیدا بکنم . یکنفر فراش پست از پهلویم میگذشت و از پشت شیشه عینک خودش
# - 94
عنوان کاغذی را نگاه میکرد ، چه فکرهائی برایم آمد ؟ نمیدانم گویا یا د پست چی ایران ، یاد فراش پست منزلمان
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 91 از «زنده بگور» است.