نثر · شماره 108
آنها پاک شده بود . آنها خود بخود پدیدار میشدند و ناپدی د میگشتند . در جلو آنها چه می توانستم بکنم ؟ در عین
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 105
خفاشی با بالهای سرد خودش میزد بصورتم . روی ریسمان باریکی راه میرفتم ، زیر آن گرداب بود ، می
# - 106
لغزیدم، می خواستم فریاد بزنم ، دستی روی شانه من گذاشته می شد ، یک دست یخ زده گلویم را فشار میداد ،
# - 107
بنظرم میآمد که قلبم میا یستاد . ناله ها ، ناله های مشئ ومی که از ته تاریکی شبها میآمد . صورتهائی که سایه بر
# - 108
آنها پاک شده بود . آنها خود بخود پدیدار میشدند و ناپدی د میگشتند . در جلو آنها چه می توانستم بکنم ؟ در عین
انتخابشده - 109
حال آنها خیلی نزدیک و خیلی دور بودند ، آنها را در خواب نمیدیدم چون هنوز خوابم نبرده بود .
# - 110
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
# - 111
نمیدانم همه را منتر کرده ام ، خودم منتر شده ام ولی یک فکر است که دارد مرا دیوانه میکند ، نمیتوانم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 108 از «زنده بگور» است.