نثر · شماره 127
بودم چون گمان میکردم مرا زودتر از میدان بیرون خواهد برد . لبهایم خشک شده ، سرما تنم را میسوزانید ، باز
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 124
که میگذشتند ، از بالای طبقه ششم عمارت کوچک شده ب ودند . تن لختم را تسلیم سرما کرده بودم و بخودم می
# - 125
پیچیدم ، همانوقت این فکر برایم آمد که دیوانه شده ام . بخودم میخندیدم ، بزندگانی می خندیدم میدانستم که در
# - 126
این بازیگر خانه بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی میکند تا هنگام مرگش برسد . من هم این بازی را پیش گ رفته
# - 127
بودم چون گمان میکردم مرا زودتر از میدان بیرون خواهد برد . لبهایم خشک شده ، سرما تنم را میسوزانید ، باز
انتخابشده - 128
هم فایده نکرد، خودم را گرم کردم، عرق میریختم، یکمرتبه لخت میشدم ، شب تا صبح روی رختخواب افتادم و
# - 129
میلرزیدم ، هیچ خوابم نبرد . کمی سرماخوردگی پیداکردم ولی بمحض اینکه یک چرت میخوابیدم ناخوشی بکلی
# - 130
از بین میرفت . دیدم اینهم سودی نکرد ، سه روز بود که چیز نمیخوردم و شبها مرتبا لخت میشدم جلو پنجره
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 127 از «زنده بگور» است.