نثر · شماره 130
از بین میرفت . دیدم اینهم سودی نکرد ، سه روز بود که چیز نمیخوردم و شبها مرتبا لخت میشدم جلو پنجره
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 127
بودم چون گمان میکردم مرا زودتر از میدان بیرون خواهد برد . لبهایم خشک شده ، سرما تنم را میسوزانید ، باز
# - 128
هم فایده نکرد، خودم را گرم کردم، عرق میریختم، یکمرتبه لخت میشدم ، شب تا صبح روی رختخواب افتادم و
# - 129
میلرزیدم ، هیچ خوابم نبرد . کمی سرماخوردگی پیداکردم ولی بمحض اینکه یک چرت میخوابیدم ناخوشی بکلی
# - 130
از بین میرفت . دیدم اینهم سودی نکرد ، سه روز بود که چیز نمیخوردم و شبها مرتبا لخت میشدم جلو پنجره
انتخابشده - 131
مینشستم ، خودم را خسته میکردم ، یک شب تا صبح با شکم تهی در کوچه های پاریس دویدم ، خسته شدم رفتم
# - 132
روی پله سرد و نمن اک در کوچه باریکی نشستم . نصف شب گذشته بود ، یکنفر کارگر مست پیل پیلی میخورد از
# - 133
جلوم رد شد ، جلو روشنائی محو و مرموز چراغ گاز دو نفر زن و مرد را دیدم که با هم حرف میزدند و
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 130 از «زنده بگور» است.