نثر · شماره 202
شد تریاک بخورم تا بگویند : ناخوش شد مرد .
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 199
زندگانی را ب ه مسخره گرفتم ، دنیا ، مردم همه اش بچشمم یک بازیچه ، یک ننگ ، یک چیز پوچ و بی معنی است .
# - 200
میخواستم بخوابم و دیگر بیدار نشوم و خواب هم نبینم ، ولی چون در نزد همه مردم خود کشی یک کار عجیب و
# - 201
غریبی است میخواستم خودم را ناخوش س خت بکنم ، مردنی و ناتوان بشوم و بعد از آنکه چشم و گوش همه پر
# - 202
شد تریاک بخورم تا بگویند : ناخوش شد مرد .
انتخابشده - 203
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
# - 204
در رختخوابم یادداشت میکنم ، سه بعد ا ز ظهر است . دو نفر بدیدنم آمدند ، حالا رفتند ، تنها ماندم .
# - 205
سرم گیج میرود ، تنم راحت و آسوده است ، در معده ام یک فنجان شیر و چائی است تنم شل ، سست و گرمای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 202 از «زنده بگور» است.