نثر · شماره 243
شورش ، ترس یا خوشی نداشتم ، همه کارها ئی که کرده بودم و کاری که میخواستم بکنم و همه چیز بنظرم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 240
آنرا سر کشیدم . تا ساعت هشت کسی بسراغ من نیامد ، در را از پشت بستم رفتم جلو عکسی که بدیوار بود
# - 241
ایستادم ، نگاه کردم . نمیدانم چه فکرهائی برایم آمد ، ولی او بچشمم یک آدم بیگانه ای بود . با خودم میگفتم ، این
# - 242
آدم چه وابستگی با من دارد ؟ ولی این صورت را میشناختم . او را خیلی دیده بودم . بعد برگشتم ، احساس
# - 243
شورش ، ترس یا خوشی نداشتم ، همه کارها ئی که کرده بودم و کاری که میخواستم بکنم و همه چیز بنظرم
انتخابشده - 244
بیهوده و پوچ بود . سرتاسر زندگی بنظرم مسخره میآمد ، نگاهی بدور اطاق انداختم . همه چیزها سرجای
# - 245
خودشان بودند ، رف تم جلو آینه در گنجه ب ه چهره برافروخته خودم نگاه کردم ، چشمها را نیمه بستم ، لای دهنم
# - 246
را ک می باز کردم و سرم را بحالت مرده کج گرفتم . با خودم گفتم فردا صبح ، باین صورت در خواهم آمد ، اول
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 243 از «زنده بگور» است.